حکایت؛ کارمند تازه وارد
10 آبان 1400 توسط زهرا رضایی سرتشنیزی
کارمند تازهوارد مردي به استخدام يک شرکت بزرگ چندمليتي درآمد.در اولين روز کار خود، با کافه شرکت تماس گرفت و فرياد زد: يک فنجان قهوه براي من بياوريد.صدايي از آنطرف پاسخ داد: شماره داخلي را اشتباه گرفتهاي. ميداني تو با کي داري حرف ميزني؟کارمند… بیشتر »
ای کاش!
10 آبان 1400 توسط زهرا رضایی سرتشنیزی
#ای_کاش ?بعضی ها از مرگ می ترسند بعضی ها از نابینایی می ترسند بعضی ها از سرطان و بیماری می ترسند و بعضی ها از فقر و نداری می ترسند. و بعضی ها از ….. ?اما ای کاش از غرور و تکبر و پنهانکاری بترسیم! ای کاش از نامهربانی و دل شکستن بترسیم! ای… بیشتر »
چند کار ساده برای چند برابر کردن ثواب نماز
انسی که با خدا داشت!
10 آبان 1400 توسط زهرا رضایی سرتشنیزی
? آیت الله #حائری_شیرازی ? ?انسی که با خدا داشت? در بچگی، روزی در منزل بودم. منزل قدیمی که ما در آن بزرگ شدیم، منزل بزرگی بود. الآن شده مدرسۀ علمیۀ آقاشیخ عبدالحسین. این منزل 640 متر است. من در خانه بودم. یک دفعه یک بویی شنیدم. خانه مان معطر شد. آمدم… بیشتر »




