داستان گربه وکاسه
04 مهر 1400 توسط زهرا رضایی سرتشنیزی
گربه و کاسه عتيقهفروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد کاسهاي نفيس و قديمي دارد که در گوشهاي افتاده و گربه در آن آب ميخورد. ديد اگر قيمت کاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب ميشود و قيمت گراني بر آن مينهد. لذا گفت: عمو جان چه گربه قشنگي داري… بیشتر »
